تبليغاتX
اندرونی ٨٨

اندرونی ٨٨

ستایش معمار هستی را که آفریده هایش نه تنها زیبا بلکه هویت بخش نیز هست .

.

سلام ..

تک تک کلماتش رو با جون دلم میخوندم .. قورت دادم تمام جملاتش رو .. و زندگی کردم  .. شما هم زندگی کن .. خوب بخون .. با آرامش ..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 12:5  توسط ساغر  | 

من چه سبزم امروز

وچه اندازه تنم هوشیار است . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم بهمن 1389ساعت 12:1  توسط ساغر  | 

.

سلام.

می خواستم عکس کارای این ترممون رو واستون بذارم ولی واقعا حوصله آپلود عکس ندارم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم بهمن 1389ساعت 22:4  توسط ساغر  | 

زير باران بيا قدم بزنيم

ببخشید ولی حوصله ندارم عکس آپلود کنم . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 15:47  توسط ساغر  | 

؟

ميزي براي كار؛

    كاري براي تخت؛

        تختي براي خواب؛

            خوابي براي جان؛

                جاني براي مرگ؛

                    مرگي براي ياد؛

                        يادي براي سنگ؛

 

اين بود زندگي؟

 

حسين پناهي

+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 15:36  توسط ساغر  | 

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد

مذهب شوخی سنگینی بود که محیط با من کرد

و من سال ها مذهبی ماندم

بی آنکه خدایی داشته باشم

(سهراب سپهری)

 

بخونیدش جالبه . . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هشتم بهمن 1389ساعت 15:34  توسط ساغر  | 

دوباره سلام

دوباره سلام بابا  حالا ما بی معرفتیم شما چرا ؟

 

فرشاد فقطططططططططططط به خاطر کامنت شما دوباره آپ کردم . یه اپ بارونی . . . به یاد بچگی


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم دی 1389ساعت 13:12  توسط ساغر  | 

مردم اغلب، بی انصاف، بی منطق و خودمحورند، ولی آنان را ببخش...اگرمهربان باشی، تورا به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند، ولی مهربان باش...اگر شریف و درستکار باشی، فریبت میدهند،ولی شریف و درستکار باش...نیکیهای امروزت رافراموش میکنند ولی نیکوکار باش...بهترینهای خود را بدنیا ببخش، حتی اگر کافی نباشد... در نهایت میبینی که هر آنچه هست همواره میان تو و خداوند است، نه میان تو و مردم...(کورش کبیر)
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم شهریور 1389ساعت 10:18  توسط میثم  | 

. . .

پشت خرمن های گندم

لای بازوهای بید

آفتاب گرم کم کم رو نهفت

بر سر گیسوی گندمزارها

بر فراز سینه ی پر شور دشت

بوسه ی بدرود تابستان شکفت


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم شهریور 1389ساعت 21:38  توسط ساغر  | 

ادامه دارد!!!!!!!!!!!!!!!!!!

فـرهنــگ لغــات دانشجــویی  

جـــزوه (the jozveh):  ۱- وسیله ای که زیــر کتـری و فـرش، پشـت شیشـه هـای شکسـته و دیگـر گوشــه و کنـارهـای اتـاق دانشجو جماعت خصوصـاً سال بالایی ها به وفــور مشاهـده می شود. 2- کلکســیـونی از چنـد ورق 4A به هــم ور شـده! 2- رفرنــس اســاتیـد تـازه کار!  3- گاهـی ایـن وسیــله میــان دانشجویـان مـؤنث و مذکـر مورد تـبــادل قـرار گرفتـه و مـوجب تـشکیـل پـروســه ای پـوچ به نام «عشـق» می شود. 4- بعـد از امتـحان از ابــزار مهـم شیشه پاک کــن ها و سبــزی فـروشان به شمـار می رود!  5- ابـزاری ضــروری جهــت ترسیـم کاریکاتــور اساتیـد در پـاورقی و حاشیه برای سـر نرفتــن حوصلـه در کلاس! 6- هسـتـه ی اصـلی بازیـافت کاغـذ در ایــران!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 21:46  توسط میثم  | 

!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

هر دانشجویی بلااستثناء بعد از فارغ التحصیلی به تمامی مبانی کامپیوتر مسلط خواهد شد. می پرسید چرا؟!

چون...

*تفریحات و یللّی تللّی هاش به محض قبولی در کنکور خودبخود cancel میشه!

*دوستانی اعم از مذکر و مؤنث مثلvirus  دور و برش تکثیر می شن و اون بیچاره هر روز ناچاره update شه!!

*معمولاً یک هفته مونده به امتحانات (یعنی زمان فرجه) در حال search جزوه از این و اونه!!

*در زمان کارآموزی ها دنبال یک shortcut می گرده تا از سختی و مخمسه رها شه!

*به طور خودکار ارتباطش با دوستان پشت کنکورش cut میشه!

*تمام ریز ودرشت حرکاتش توسط کمیته ا ن ض ب ا ط ی scan میشه!!

*پول های اندک جیبش توسط سارقین ناشناس خوابگاه delete میشه!

*روزانه صدها صفحه ی جدید از عرائض استاد مربوطه توی دفترش paste می کنه!

*نیم ساعت آخر هر کلاسی هم هی مغزش هنگ می کنه!!!

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 21:45  توسط میثم  | 

خانه ی کوهستانی مدرن در کالیفرنیا


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 20:15  توسط محسن  | 

خانه ای پلکانی در ژاپن
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه ششم شهریور 1389ساعت 20:9  توسط محسن  | 

در لحظه

بیاین اینور
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 9:54  توسط ساغر  | 

. . .

من به دنبال دلاویز ترین شعر جهان می گشتم


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم مرداد 1389ساعت 9:42  توسط ساغر  | 

خویش را باور کن

هيچ‌كس جز تو نخواهد آمد

هيچ‌كس بر در اين خانه نخواهد كوبيد

شعله روشن اين خانه تو بايد باشي

هيچ‌كس چون تو نخواهد تابيد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مرداد 1389ساعت 19:18  توسط ساغر  | 

لینکیندن!


به نظر شما اگه یه فرد خارجی که تازه با زبان شیرین فارسی آشنا شده و فکر می کنه فارسی رو بخوبی می فهمه  وارد بخش نظرات یه وبلاگ فارسی بشه و با این جمله رو برو بشه چه اتفاقی براش می افته؟

" لینکیندمت تو هم من بلینکون اگه هم خواستی نلینکون"

1- هنگیدن

2- خندیدن

3- غشیدن

4- ....یدن

+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 19:38  توسط میثم  | 

دانصطنی هایی در مورد ماحی حا

تا کنون با خود فکر کرده اید که ماهی ها چگونه می خوابند ؟!   کجا می خوابند ؟!
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 19:35  توسط میثم  | 

کودک

کودک


 


کودک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم،اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم


 


کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش رااز نگاهش میشد خواند،اما اکنون اگر


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نهم مرداد 1389ساعت 19:29  توسط میثم  | 

شاید فردا دیر باشد

روزی معلمی از دانش آموزانش خواست که اسامی همکلاسی هایشان را بر روی دو ورق  کاغذ بنویسند و پس از نوشتن هر اسم یک خط فاصله قرار دهند .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 17:46  توسط ساغر  | 

چه کسی دست دوستیمان را جدا کرد ؟

بدون شرح !!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 17:42  توسط ساغر  | 

یه پست جالب و خودمونی خودمونی (معماری خودمونی )

سلام به همه دوستان عزیز .

تو این پست میخواهیم با معماری شخصی و منتخب دوستان آشنا بشیم .

معماری شخصی ای که هر کدوم از ماها مسلما داریم ... منظورم از این معماری یه چیز عجیب و غریب یا خارق العاده نیست ... میتونه یه چیدمان خاص در اتاق شخصی / یه قاب دلخواه / یه مجسمه / یه کتابخانه و ... خیلی چیزای دیگه ای باشه که بهش بیش از جاهای دیگه و چیزای دیگه علاقه دارید و خودتون با سلیقه خودتون بوجودش آوردید .

هر کدوم از این چیزای ساده خود میتونه نوعی معماری باشه ...

پس با فرستادن عکس های منتخبتون ما رو در این پست همراهی کنید .

خیلی راحت  فقط کافیه همین الان موبایلتون رو بردارید و یه عکس از مکان دلخواهتون بگیرید و برای ما میلش کنید .... البته با اندکی توضیحات و شرح مکان .

به همین سادگی

ما رو با سلیقه و معماری خودتون آشنا کنید ...

توجه : همه بازدید کنندگان می توانند افتخار دهند و در این پست شرکت کنند

از آنجا که داشتن یه معماری شخصی مستلزم مهندس معمار بودن نیست

منتظر عکس های شما هستیم .

برای شرکت در این پست عکس ها را به پست الکترونیکی زیر بفرستید .

andarooni88@yahoo.com

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 14:17  توسط عاطفه  | 

قدرت اندیشه



پیرمردی تنها در مینه سوتا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش راشخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش که می توانست به او کمک کند در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد :  

پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی .

دوستدار تو پدر

پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد :

پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام .

4 صبح فردا 12 نفر از مأموران FBI و افسران پلیس محلی دیده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد :

پدر برو و سیب زمینی هایت را بکار، این بهترین کاری بود که از اینجا می توانستم برایت انجام بدهم .

         

* در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهم یافت، یا راهی‌ خواهم ساخت.*
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم تیر 1389ساعت 11:55  توسط عاطفه  | 

تاریخ مصرف آرزوهامون داره میگذره

یادش به خیر ۷ تا سنگ رو روی هم می چیدیم و یه عالمه بچه می شدیم و توی اون کوچه پر از خاطره با یه توپ ماهوتی سنگ ها رو می ریختیم و می دویدیم دنبال هم و اون توپ رو به هم می زدیم و دوباره سنگ ها رو می چیدیم و این اسمش بازی هفت سنگ بود... 
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 12:4  توسط ساغر  | 

مداد

پسرک از پدر بزرگش پرسید :

- پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 1:23  توسط عاطفه  |